ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

112

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

گشت . سلطان او را پذيرفت و گرامى داشت . او از هنگامى كه پدرش كشته شد تا اين زمان متوارى بود . برادر او ، بدران بن صدقه ، نيز به امير مودود كه سلطان محمد موصل را به وى واگذارده بود ، پيوست و به مصاحبت او نائل گرديد و مورد نوازش وى قرار گرفت . درين سال ، در نيسان ، آب رودخانهء دجله به مقدار زياد بالا آمد و طغيان كرد و راه‌ها را بند آورد و غلات زمستانى و تابستانى را در زير آب فرو برد . بالنتيجه قحطى بزرگى در عراق پديد آمد بطوريكه بهاى يك بار آرد سبوس‌دار به ده دينار امامى رسيد و نان يكسره ناياب شد . مردم خرما و باقلاء سبز مىخوردند . اما اهل حومهء شهر در

--> [ ( ) ] بودند از طرف دريا ظاهر شدند و هر كدام دو سنگ در كف و يك سنگ در منقار داشتند . بعضى هم نوشته‌اند كه هر كدام فقط يك سنگ در منقار خود ميبردند . عده‌اى حجم سنگ‌ها را به اندازه عدس و نخود تعيين كرده‌اند . مرغان سنگها را فرو ريختند و همه آن قوم را هلاك كردند . برخى نوشته‌اند كه بر هر سنگ نام شخصى كه بايستى بوسيله آن كشته شود نوشته شده بود و قوه سقوط سنگ به حدى بود كه چون بيك پهلوى مضروب فرود مىآمد از پهلوى ديگر بيرون مىجست و در زمين فرو ميرفت و ناپديد مىشد . عده‌اى بدين ترتيب هلاك شدند . بعضى نوشته‌اند كه فقط ابرهه با سنگ هلاك نشد و تنها به يمن فرار كرد و در اثناى راه اندام‌هاى او يكايك فرو ريخت و با اين وضع عجيب هلاك گرديد . بعضى هم گفته‌اند كه وى گريزان به حبشه رفت و سنگى بالاى سر او در حركت بود تا در حضور نجاشى بر سر او فرود آمد و او را هلاك ساخت . گفته‌اند كه پس از هلاكت اين قوم عبد المطلب و دوست او مسعود از كشتگان به اندازه‌اى مال بدست آوردند كه توانگر شدند و اهميت عبد المطلب از آن زمان شروع شد ( از اعلام قرآن تاليف دكتر محمد خزائلى )